کتاب "مهرآبه" اثر **حسن الله تفرشی**، روایتی عمیق و شاعرانه از جستجوی انسان برای آرمانشهری زمینی است. در این اثر، نویسنده با بهرهگیری از نمادهایی ریشهدار در ناخودآگاه جمعی، سفر روحی قهرمان داستان را به تصویر میکشد؛ سفری میان واقعیت و خیال که مرزهای خواب و بیداری را درمینوردد.
**حسن تفرشی** با تلفیق اندیشههای کهن میترایی و مفهوم بهشت گمشده، خواننده را به چالشی ذهنی دعوت میکند. این کتاب تنها یک داستان نیست، بلکه بازتابی است از آرزوی دیرینه بشر برای رسیدن به کمال و یگانگی.
عنوان اصلی: حسن الله تفرشی نویسنده کتاب مهرآبه
“ تا آن جا که در حافظه تاریخ به یاد مانده است, هیچ گاه ، انسان از اندیشه و رؤیای بهتر زیستن فارغ نبوده و همیشه ، نگاه او برای یافتن آینده ای بهتر و سامان یافته تر, دور دستها را نظاره کرده است.
رؤیای مزبور, در زندگانی انسان ، به گونه های مختلفی تبلور یافته است که بارزترین نمونه ی آن را در اندیشه ی بهشت گمشده (مدینه فاضله) می یابیم. آرمان شهر زمینی که در آن از نابسامانی و دغدغه های جوامع موجود ، اثری نیست ، علاوه بر بهشت آسمانی موعود ، رؤیای همیشگی انسان بوده است و گمان نمی رود که تا پایان تاریخ نیز, تغییری بر آن رود. اما همین اندیشه ، خود ، در میان اوراق تاریخ ، تعیّنات گوناگونی یافته و هر یک از اندیشه وران بزرگ تاریخ ، تصویری ویژه از آن بر صفحه ضمیر انسانها ، نقش کرده اند. گذشته از تصاویر مختلف آنان، در این رابطه ، یک امر در وهله نخست مسلّم می نماید و آن، عظمت و اهمیتی است که این موضوع, در مجموعه تفکرات و آرزوهای بشر داشته و جایگاه ویژه و ممتازی که در نمودار اندیشه ی وی به خود اختصاص داده است...
شاعران و نویسندگان برای خلق بسیاری از آثار از صور ذهنی و تمثیل خویش کمک می گیرند که این عناصر ریشه در ناخودآگاه ذهنی دارد.و گاه از عمق آرزوها و ناکامیهای بشر در دنیای حاضر سخن میگوید و گاه روح را با پیوستن به ناخود آگاه جمعی با آنان که بسیار پیشتر میزیسته اند یگانه می کندکه چنین یگانگی را میتوان در بین شخصیت های داستان پیش رو دید.
در این اثر در بستر کلی روایت، رویای آرمان شهر در قالب مهرآبه بارها از زبان شخصیت های اثیری و زن مثالی که ریشه در ناخودآگاه فردی و جمعی قهرمان داستان دارند رخ می نماید و بخشی از سفر روحی قهرمان داستان را بیان می کند و گونه ای از گرایش روان به سوی کمال و تمامیت را نشان می دهد و فرد در سایه ی آشتی با نیمه ی ناشناخته ی روح به آغازی دوباره دست می یابد .آرزویی که در قالب هستی در ذهن داوود تجلی می یابد و او را به دور دست های رمز و رازگونه ی بهشت گمشده هدایت می کند.
همچنین ،در این اثر یک ایده پردازی از آیین کهن میتراییسم و احضار آن درمناسبات عصر حاضر صورت گرفته است که حائز اهمیت است و در جای جای روایت و بخصوص دربخش های آغازین و پایانی آن ، دانای کل داستان گوشه ی چشمی به آن دارد و نوعی ارتباط ویژه بین آیین مهر و آرمانشهر ذهنی فرد ایجاد کرده است. در مجموع قهرمان داستان با جریان سیال رفت و برگشت بین واقع و خیال و شکستن مرزهای خواب و بیداری و حصارهای زمان و مکان مخاطب را بارها با خود درین سفر تعالی روح همگام و همراه می سازد و ذهن مخاطب را به چالش می کشد تا اینکه سرانجام به نوعی یگانگی و جمع بندی دست می یابد و در یک سوم پایانی روایت بعد از تمام فراز و فرود های داستانی ماجرای این رویای بیداری به پایان می رسد .”
― حسن تفرشی, مهرآبه